تبليغاتX
سوسولا بیان جلو...°....°....°....!

سوسولا بیان جلو...°....°....°....!

اینجا اومدی مواظب باش جاتو خیس نکنی!

سلام.ببخشید خیلی وقته ناپیدم!

از بابت کامنتای پست پیش مرسی واقعا!نظر لطفتونه!

به خاطر این جنجالیم که شده دیگه اصلا برش نمی دارم!

به این جنگ وبلاگی ادامه بدین و منو راضی کنین برشدارم!

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |
سلام دوستای گلم میدونم که خیلی وقته اپ نکردم ولی به بزرگی خودتون ببخشید!

اما حالا هم که اومدم یه خبر بد براتون دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منو ببخشید اما باید خبرو بگم:

 

متاسفانه روز شنبه ۱۱/۸/۸۷  Hossein Mokhte هنگام رانندگی در جاده ی شمال با خودروی پژو ۲۰۶ خودش دچار سانحه ی رانندگی میشه و فوت میکنه اتفاقا همون روز تقریبا ظهر ما هم داشتیم از شمال بر میگشتیم که من یک خودروی ۲۰۶ سفید که کاملا سقفش روی ماشین جمع شده بود دیدم که داشتن با ماشین سنگین منتقلش می کردن دیدم اگه زود تر دوستم با هام تماس می گرفت و می گفت که خبر از ماهواره پخش شده و صحت داره براتو از ماشین له شده ی حسین عکس می انداختم.

در هر حال این واقعه رو به شما طرف داران ونزدیکان این جوون تسلیت میگم همینطور به اقای ساسی مانکن!

 

نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |
ادامه داستان 0000000000000 نمي دونم اينا تاوان كدوم كارم بود 0 رسيدم خونه مامان بابام خونه نبودن اول تمام چراغ هاي خونه رو روشن كردم بعد تلويزيون رو روشن كردم وصداش و تا اخر زياد كردم بعد رفتم تو اتاقم وشروع كردم به حل كردن مسائل فيزيك اما يهوصداي تلويزيون قطع شد اروم از جا بلند شدم رفتم سمت در اتاقم تلويزيون خاموش بود !!!!!!!!!!!!! برگشتم اما 000000000000 اما در اتاق بسته شد از ترسم فقط جيغ كشيدم وقتي چشمام وباز كردم در اتاق باز بود اما تمام كاغذام كف اتاق ولو بود !!!!!!!!!!!! روي ميزم يه پيرمرد نشسته بود وبرگه هاي فيزيكمو خط خطي مي كرد 0 ادامه دارد000000000000
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |
سلام بر همگی ببخشید مدتی که ازمون خبری نیست !!!!!!!!!!!!!!

 

 

اما به زودی بر می گردم با ۵ تا پست جدید و داغ که ۵ روز پشت سر هم اپ می شه !!!!!!!!!!!!

از تاریخ ۲۴/۶/۸۷ تا ۲۸/۶/۸۷

 

 

اما اگه بازدید کنندها از ۵ تا تو این مدت واسه این پست کمتر باشن متاسفم !!!!!!!!!!!

 

 

پس  یادتون نره ها  دوستون دارم!!!!!!!!!!!!!!!

 

فقط نذارید سرد بشیم با کامنتای داغتون مارو بسوزونید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |

موبايلم زنگ خورد از ترس دويدم توي راه رو جيغ ميزدم و ميدويدم رفتم

 سمت درو موبايلم انداختم توي استخر ......

مدير خوابگاه مارو بيرون كرد و از مستخدم خواست موبايلم رو از اب در بياره انقدر در

 اوردنش طول كشيد  كه اتوبوس رفت و من مجبور شدم خودم برگردم ...

اروم را افتادم حتي يه تاكسي  هم واينستاد همينطور كه ميرفتم ,

صدايي شنيدم يه زن سن وسال دار صدام ميكردو ازم ميخواست كمكش كنم

ولي وقتي نگاه  كردم خبري نبود دوباره صدام كرد  برگشتم اين بار بود

اما .......

واقعا وحشتناك بود از دهنش خون ميريخت توي چشماش  بجاي مردمك سياهي بود

من دويدم وتا ميتونستم از اون جا دور شدم به يه مجتمع مسكوني رسيدم از

نگهبانش خواستم برام يه ماشين  بگیره ۰     

تا ماشين بياد اون مرد واسم يه اب قند اوردوگفت: خوب نيست تا اين موقع

شب تنها تو خيابون بموني!" و از اين جور نصيحت ها بالاخره ماشين اومد  ....

 

 

 

 ادامه دارد....

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |
شلام... (شرح عکسا پایین اوناس )

این سگ یه سگه انسان نماس . دقت بکنین متوجه دلیلش میشین !

      

اینام باز چند تا سگ انسان نمان ... (چه قدرم به روح و جن ربط داش)

فعلن بابای!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |

بعضی یا خیلی نترس اند یا پررو!!!

 

ادامه ي داستان ....

 

 

ارام ادعا داشت كه توي كارش خيلي حرفه اي 2,3 بار از ارواح حاضر تغاضاي

 اعلام وجود كرد تا به نتيجه رسيد بله يكي جوابمون رو داد  اما اون يه روح

نبود !!!!!!!!!!!!!

اون يك جن بود من داشتم كم كم سكته مي كردم

 

- "اقا من نيستم !"

 

- " مهشيد بشين ! ضد حال نزن !نميذارم بري!"

 

-"ارام جون اين دوست ما يه كمم ترسو نشونش بده جن به اين بديام نيست !"

 

-"ازشما در خواستي دارم اي بلند مرتبه ي جن ها !!"

 باور نكردني بود اون كفت بگو !!!!!!!!!!!!(البته روي تخته نشون داد )

 

-"شما از كدوم يكي از ماها خوشت اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"

 

حروف اسم من روي تخته روشن شد

 

-"ارام شوخي بي مزه ای بود در هر حال ناراحت شدم باي !!!"

 

سارا :"ميتونيد بهمون ثابت كنيد مثلا روي موبايل مهشيد يه ميس كال بنداز!!!!!!!"

 

واقعا عصباني شدم از سارا توقع نداشتم !همينطور كه به سارا نگاه مي كردم

يهو موبايلم .....

 

 

ادامه ي داستان هفته ي اينده !!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |

دوباره سلام !!!!!!!!!!!!

اين بار راجع به جن خبيسي كه موجب آزارو اذيت 4 دختر جوان شده

مي نويسم :

               (( حالا مهشید میای یا نه ؟)) 

(( نیدونم. من که باورم نمیشه ! ))

(( حالا تو بیا بت ثابت میکنم...))

(( کی و کجا کارتونو شروع میکنین !! ))

(( خوابگاه فاطی اینا ... هم اتاقیش رفته مرخصی !! ))

مدتی بود سارا کلید کرده بود بروند و  پیش آرام روح احضار کنند !

((خيلي تعريف شنيدم اين دفعه از ما خواسته بيا بريم امتحان كنيم ...))

قبول كردم بعد از كلاس با هم رفتيم خوابگاه كمي طول كشيد تا آرام بياد

وقتي رسيد اول تمام لامپ ها رو خاموش كرد 5,6 تا شمع روشن كرد و

آروم نشست كنار من يه كم ترسيدم اما خودم رو آروم كردم كه اينا  حقيقت نداره !!!!!!!!!

از توي ساكش يه تخته در اورد عجيب بود من 2,3 باري تو فيلمه از اينا ديده

 بودم اين يكي فرق داشت !!!!!!!!!!

كم كم ترس داشت بر تمام وجودم غلبه مي كرد !!!!!!!!

.................................................................................................

اين داستان ادامه دارد!!!!!!!!!

بقيه اين داستان به صورت هفتگي در روز هاي جمعه منتشر مي شه !!!!!!!!!!

(در وب سايت يووووووهاها )

نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط دیوونه و XX | |